تبليغاتX
زمزمه های جاویدان

زمزمه های جاویدان

امشب آتش دوزخ را به عینه دیدم و با تمام وجودم احساسش کردم

امشب دیدم که چگونه به قلبم تیری سرخ با نماد آتیش رها کردند

امشب دیدم چگونه دل را از درون خونینبارم کشیدند بیرون

آری امشب دیدم چیزی را که هرگز نباید میدیدم

تحمل هر چه را داشتم و دارم جز دیدن دل شکسته ی تورا

آری من گفته بودم از برف نخواهم رفت

گفته بودم که مسیرم خاکی و خشک و بی آب علف هست

آری گفته بودم که نباید مرا بیابی

ولی هرگز حرفی از جدای نزدم و همیشه تورا در بدترین و در اوج مشکلاتم

چون کوهی استوار در پشت خود احساس کردم

امشب سوختم طوری که گر بر آتش هم میفکندنم هم اینگونه سوزش نداشتم

امشب سوختم...از عمق وجودم سوختم

درست است که مسیر من گورستان تنهای بود ولی کار من

بدور از بی وفای بود

من وفا را در رهای تو دیدم هر چند دوری تو برایم سنگین بود

من در کویر مٌردم ولی خاکم به خاک کویر پیوست

میدانسم که تو تنهایم نمیگذاری پس اگر تو گلی هستی که روییده ای

بدان من خاکی هستم که تو را در آغوش احساس میکنم

من به ظاهر از تو فراری و گریزان بودم ولی هر روز خدا در جای همیشگی منتظرت با چشمهای گریان بودم

درست هست که هر وقت به دیدارم بدان جای اول آشنای میامدی

و نمی توانستی برایم چیزی به یادگار بگذاری ولی من تورا احساس میکردم

و با هر بار ورود تو به خانه ی خودت آرام میگریستم که

چرا نمیتوانم صدایت کنم و یا نگاهت کنم...

آری منه کمر شکسته تورا میدیم ولی صدایم در نمی آمد

و تو خود میدانی چرا چون خود اینگونه خواسته بودی...

من با راهیان نور آرام میگرفتم هرچند از تو مدتی خبری نبود

ولی من لحظه لحظه تورا حس میکردم...

 

 

ای فانوس شبهای تنهاییم

بازآ بازآ به شبهای بی پناهیم

بی تو قلبم نسیه می زند

بازآ باز آ ای روش بخش زندگانییم

 

 

+ جوهر مصرف شده  دوشنبه دوازدهم آذر 1386ساعت 1:59  توسط .....دو شاعر.....  | 


This Template Designed By somayeh-naz.
All Rights Reserved

www.agna.blogfa.com www.agna.blogfa.com