تبليغاتX
زمزمه های جاویدان

زمزمه های جاویدان

 گفتی که از کویر میروی تا شرط وفا را ادا کنی...

گفتم نه تو بمان من میرم چون من قصد سفر داشتم...

گفتی مردی و خاکت به کویر پیوست و من گلی هستم که در آغوشت احساسم میکنی....

حال میگویم نه تو((آسمانی)) و من پرنده ای که در آغوشت پر میگیرم و زنده میمانم...

گفتی همچو شمع سوختی و ذوب گشتی...

میگویم ای شمع شبهای تارم گر تو بسوزی بال و پر این پروانه هنگامی که به دور تو طواف میکند از عشقت آتش میگیرد...

حال که هم توعزم سفر داری و هم من با هم سفر میکنیم.

تو از مسیر دیگر و من از مسیر دیگر ولی مسیر هردومان کویر است که هاله ای از ابر محبت بر سرمان سایه افکنده و نمیگذارد در عطش بسوزیم...

من تو گرچه جدا قصد سفر داریم اما مقصدمان یکیست...

مقصدمان گلزاریست که در آن منزل یاریست که دیدار من وتو میطلبد...

و من و تو هر چه بیشتر راه را طی کنیم شوق وصال به آن یار عزیز در دلمان اوج میگیرد.

شرط اول در طی این راه سخت ذهر دوری و جداییست ولی در کوله ی ما توشه ی صبر و در چشم من و تو چشمه ی امید جاریست.

گر دل تو چو دل من سبز و عاشق و بهاریست یا علی گو و بشو عازم این ره که سفرطولانیست...

گر تو هم عازم راهی قرار من و تو منزل یاریست که از اندوه خالیست...

+ جوهر مصرف شده  پنجشنبه پانزدهم آذر 1386ساعت 15:51  توسط .....دو شاعر.....  | 


This Template Designed By somayeh-naz.
All Rights Reserved

www.agna.blogfa.com www.agna.blogfa.com